سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
حدیث

هرکس دانش را بطلبد برای اینکه با دانشمندان همراه شود یا با نادانان بستیزد یا مردم را متوجه خود کند، خداوند او را داخل آتش گرداند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]

وبلاگ رضویّون


آخرین عناوین:
رفقا در فضای مجازی
وب سایت مذهبی، فرهنگی، آموزشی میثاق
عشق مشعلدار
حقوق جزا و جرم شناسی
رایة الهدی
دارالقرآن الکریم فولادشهر
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
پاسخ به پرسشهای رایانه ای


کانون دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهددرباره ماتماس با ماخبرخوانپیام رسانعناوین وبلاگصفحه اصلی

ابوالفضل کاظمی

آقا من اینو تازه دیدم. البته مربوط به 28 فروردینه ولی چون اطلاعرسانی نکرده بودن، الآن اطلاعرسانی می شود!

مؤسسه بوستان وقرآن عترت طاها در ادامه فعالیتهای تخصص ی قرآنی د رزمینه حفظ قرآن کریم کتاب کار حفظ جزئ 29قرآن کریم را که با موضوع حفظ جزئ 29 قرآن کریم است رونمایی کرد.
این کتاب کار شامل راهنمایی آموزشی حفظ قرآن کریم آزمون وتمرین های حفظ جزئ 29 قرآن کریم راهنمای مربیان و مدرسان عزیز راهنمای حافظین جزئ 29 قرآن کریم وارائه جدول ثبت و یادداشت محفوظات جهت برنامه ریزی دقیق تر و مرور بهتر محفوظات قرآنی حافظین عزیز تهیه وتولید شده است.
استاد ابوالفضل کاظمی مولف این کتابچه به عنوان استاد منتخب اوقاف خراسان رضوی در رشته حفظ شناخته شده اند و با توجه به نیاز حافظین این کتابچه را تالیف نموده اند. تالیف کتاب کار جزئ دیگر قرآن کریم در دستور کار ایشان قرار دارد که به زودی رونمایی خواهد شد.

منبع: اینجا

بلند بگو ماشاء الله!


کلیدواژه ها: ابوالفضل(4)|
:: به تاریخ چهارشنبه 93/2/31 ساعت 11:27 عصر

سلام بر برو بچ شیخ عزیز. پس از ماه ها رایزنی با شخصیت اول این کلیپ و گذاشتن اون تو وبلاگ بالاخره موفق شدیم و فرصتی شد تا خاطره ای بسیار زیبا را در قالب کلیپ براتون بذارم. میدونید که ما یه شیخ داشتیم بهش میگفتیم علامه. عجوبه شیخا بود و الان هم هست.من که خب چون هم اطاقی شیخ بودم حدود دو ترم بیشتر از محضر ایشون استفاده میکردم اما کلیپ حاضر یک بحث تخصصی پیرامون واژه شناسی و آسیب شناسی رفتار.حسابش بکنید تو این کلیپ(من و محمدرشید پور و صادق و مهدی رباطی و رضا جامعه شناس چقدر میخندیم) هر موقع من این کلیپ و میبینم یه شکم سیر میخندم.(فعلا این کیپ جواد نصیری و مسعود و حسن و جمشید و صادق و مصطفی وقاسم میبینند بعد اگر دوستان موافق بودن مدیر هم میبینه.البته چیز بدی نیست اما خب مدیر دیگه کاریش نمیشه کرد. )

دانلود کنیدخیلی خنده‌دار


کلیدواژه ها:
:: به تاریخ یکشنبه 93/2/28 ساعت 10:58 عصر

اسب ها شیهه نمیکشند
آفتاب نمی تابد
دلها نمی تپند
چشمان غمگین زینب
دیگر
لبخند برادر را نمیبیند.....



کلیدواژه ها:
:: به تاریخ چهارشنبه 93/2/24 ساعت 9:42 عصر

ولادت حضرت علی علیه السلام، روز مرد و روز پدر مبارک

این روز رو به همگی تبریک میگم. ان شاء الله که روز به روز مردتر بشید. همچنین به طور ویژه، این روز رو تبریک میگم به دو مردِ جنگیِ وبلاگ، که به تازگی خدمت سربازی رو شروع کردن، احمد و صادق، و دیگر مردِ جنگیِ وبلاگ که به زودی ان شاء الله خدمت مقدس سربازی رو شروع میکنه، یعنی حسین.

براشون آرزوی سلامتی داریم، ان شاء الله باقدرت سربازی رو تموم کنن و به سلامتی به ادامه ی مراحل زندگی بپردازن (ان شاء الله مرحله ی «غولِ» زندگی!)


:: به تاریخ سه شنبه 93/2/23 ساعت 11:13 عصر

سلام بچه ها. بعد از حدود ده روز دوری از شیخا و وبلاگ خوشحال شدم دوباره توفیق شد برسیم خدمت شیخا. البته نارحت از فوت مادر بزرگ حسین و فوت یکی از بستگان نزدیک شیخا.خدا بیامرزتشون.
یه مطلب میخواستم بگم. بچه ها دفترچه راهنمای انتخاب رشته ارشد را دانلود کنید و ظرفیت های رشته الهیات را یه نگاه بندازید. بعدش میگرید که چی میخوام بگم. 


کلیدواژه ها:
:: به تاریخ دوشنبه 93/2/22 ساعت 11:20 صبح

سلام علیکم دوستان

از ابراز لطف و هم دردی شماها تشکر میکنم و امیدوارم که در شادی های شما ها جبران کنم

غم نبینید انشاءلله و همیشه در زیر سایه پدر مادراتون سالم و سر بلند باشید.

یا حق


کلیدواژه ها:
:: به تاریخ یکشنبه 93/2/21 ساعت 1:12 عصر

امروز باخبر شدم، مادربزرگ حسین از دنیا رفته. از طرف خودم و دوستان به حسین و خانوادش تسلیت میگم، برای مادربزرگش از خداوند غفّار، طلب آمرزش میکنم و برای حسین آقا و خانوادش آرزوی سلامتی و عمر بابرکت دارم. شادی روح این مادر، فاتحه با صلوات.


کلیدواژه ها: تسلیت(4)|
:: به تاریخ یکشنبه 93/2/14 ساعت 11:38 عصر

پسرک جوان در مزرعه مشغول کشاورزی بود...سالهابود که بعد از مرگ پدرش او خرج زندگی خود و مادر پیرش را تامین میکرد... نزدیک ظهر بود و هوا گرم تر می شد...ازدور دست دید که عده ای به سمت مزرعه اش می آیند...از شوکتِ همراهانشان معلوم بود که باید درباریها باشند...جوان بی اعتنا به آنهابه کارش ادامه داد.... دقایقی گذشت...لحظه ای کمرش را صاف کرد تا استراحتی بکند...چشمش به صحنه ای افتاد..لحظاتی به آن خیره ماند...دلش آشوب شد...خواست نگاهش را برگرداند اما توان این کار رانداشت..دختری که پسر کشاورز را محو خود کرده بود به همراه کنیزان و کلفتانش مشغول گشت و گذار در صحرا بود...پسرک جوان حس کرد که گرمای عشق سینه اش را تنگ کرده...دوروز از خواب و خوراک افتاد...مادر پیرش وقتی فهمید او عاشق دختر پادشاه شده است آب پاکی را بر دست پسرش ریخت و گفت: مگر آنکه با خیال دختر خوش باشی...وگرنه باید فکررسیدن به خودش را به گور ببری... بی تابی جوان بیشتر شد...هفته ای از آن دیدار گذشته بود اما او همچنان اسیر تب محبت دختر پادشاه بود...مادرش که جوان خود را از دست رفته میدید...چاره اندیشی کرد، نزد وزیر رفت و ماجرا را با وی درمیان گذاشت... وزیر به عیادت پسرجوان آمد... وقتی اورا زار و خسته دید به فکر فرو رفت، بعد از دقایقی گفت: باید به کوه بروی..آنجا تظاهر به عبادت کن... من هم در شهر شایع میکنم که تو مستجاب الدعوه ای... از طرفی شاه هم دوست دارد فرزند پسر هم داشته باشد تا تاج و تختش را به ارث ببرد... من پادشاه را نزد تو می آورم...آنوقت تو خود را در دل پادشاه جا کن... مدتی گذشت همه چی طبق نقشه پیش رفت...پادشاه با خدم و حشم به بالای کوه رفت...پسر را روی سجاده و در حال عبادت پیدا کردند...پادشاه خواسته خود را مطرح کرد..اما پسرک کاملا نسبت به او بی اعتنا و مشغول عبادت بود.. هرچه وزیر به جوان اشاره میکرد اما جوان اعتنایی به پادشاه نکرد... پادشاه عصبانی شد و از کوه پایین آمد...وزیر بعد مدتی دوباره برگشت و با عصبانیت به جوان گفت: معلوم هست چه میکنی...من بخاطر تو این همه تلاش کردم...مگر مسخره تو هستم..چرا هیچ نکردی...؟!!!!!!پسر جواب داد: برو که دیگر نه پادشاه میخواهم و نه دخترش را...من مدتی به تظاهر و دروغ عبادت خدا را کردم..پادشاه نزد من آمد و از من درخواست می کرد...حال اگر حقیقتا عبادات او را به جا می آوردم، چه ضرری میکردم؟ !!!!!!


کلیدواژه ها:
:: به تاریخ شنبه 93/2/13 ساعت 12:33 عصر

برای مشاهده اینجا کلیک کنید

 

رمز: آخرین رمزی که سجاد براتون فرستاده


کلیدواژه ها:
:: به تاریخ شنبه 93/2/13 ساعت 10:29 صبح

زندگی خالی نیست 

مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

 آری  تا شقایق هست، زندگی باید کرد

در دل من چیزیست، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

دورها آوایی است، که مرا می خواند


 


کلیدواژه ها:
:: به تاریخ جمعه 93/2/12 ساعت 5:19 عصر
1   2   >  
رفقا [دات] آی آر
رفقا دات آی آر

امام علی علیه السلام: در گمراهی فرد همین بس که مردم را به چیزی امر کند که خود آن را به جا نمی آورد و از چیزی باز دارد که خود آن را ترک نمی کند.

«رفقا» وبلاگی است دوستانه، برای دور هم نگه داشتن دوستان صمیمیِ قدیمی. باشد که یکدیگر را «تا بهشت» همراهی کنیم... ان شاء الله.

تصویر برگزیده
تصویر برگزیده
ویژه ها
دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه ای

بیان معنوی - دفتر نشر آثار و اندیشه های حجة الاسلام علیرضا پناهیان

اسلام کوئست

سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com

موسسه فرهنگی بیان هدایت نور

طرحی برای فردا

جامعه مجازی تدبر در قرآن کریم

خبرگزاری دانشجو
موسیقی وبلاگ
آمار وبلاگ
بازدید امروز 346 بار
بازدید دیروز 840 بار
مجموع بازدیدها 852849 بار

تعداد مطالب وبلاگ 300 تا