سفارش تبلیغ
صبا ویژن
حدیث

[ و از نوف بکالى روایت است که شبى امیر المؤمنین ( ع ) را دیدم از بستر خود برون آمده نگاهى به ستارگان انداخت و فرمود : نوف خفته‏اى یا دیده‏ات باز است ؟ گفتم دیده‏ام باز است . فرمود : ] نوف خوشا آنان که دل از این جهان گسستند و بدان جهان بستند . آنان مردمى‏اند که زمین را گستردنى خود گرفته‏اند و خاک آن را بستر . و آب آن را طیب . قرآن را به جانشان بسته دارند و دعا را ورد زبان . چون مسیح دنیا را از خود دور ساخته‏اند و نگاهى بدان نینداخته . نوف داود ( ع ) در چنین ساعت از شب برون شد و گفت این ساعتى است که بنده‏اى در آن دعا نکند جز که از او پذیرفته شود ، مگر آن که باج ستاند ، یا گزارش کار مردمان را به حاکم رساند ، یا خدمتگزار داروغه باشد ، یا عرطبه طنبور نوازد ، یا دارنده کوبه باشد و آن طبل است . [ و گفته‏اند عرطبه ، طبل است و کوبه ، طنبور . ] [نهج البلاغه]

وبلاگ رضویّون


آخرین عناوین:
رفقا در فضای مجازی
وب سایت مذهبی، فرهنگی، آموزشی میثاق
عشق مشعلدار
حقوق جزا و جرم شناسی
رایة الهدی
دارالقرآن الکریم فولادشهر
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
پاسخ به پرسشهای رایانه ای


کانون دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهددرباره ماتماس با ماخبرخوانپیام رسانعناوین وبلاگصفحه اصلی

آقا این شعرو بچه که بودم شنیده بودم، نمیدونم با صدای کی بود، ولی بعضی قسمتاش از اون موقع تو یادم مونده بود، الآن به یه مناسبتی دوباره یادش افتادمو تو اینترنت جستجو کردم تا پیدا شد. بوخونین قشنگه:


آب رفته به جوی بر نمی گردد

طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان
همه تقصیر من است؛
که نکردم فکری،
و تأمّل ننمودم روزی،
ساعتی یا آنی،
که چه سان می گذرد عمر گران.
کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند: کنون تا بچه است،
بگذارید بخندد شادان،
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست،
بایدش نالیدن،
من نپرسیدم هیچ،
که پس از این ز چه رو،
نتوان خندیدن؟
نتوان فارغ و وارسته ز غم،
همه شادی دیدن؟
همچو مرغی آزاد،
هر زمان بال گشادن؟
سر هر بام که شد، خوابیدن؟
من نپرسیدم هیچ،
که پس از این ز چه رو
بایدم نالیدن؟
هیچ کس نیز نگفت
زندگی چیست، چرا می آییم
بعد از این چند صباح،
به چه سان باید رفت
به کجا باید رفت
با کدامین توشه،
به سفر باید رفت.
من نپرسیدم و کس نیز به من هیچ نگفت.
نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط.
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
بعد از آن باز نفهمیدم من،
که چه سان عمر گذشت؟
لیک گفتند همه
که: جوان است هنوز،
بگذارید جوانی بکند،
بهره از عمر بَرَد
کامروایی بکند.
بگذارید که خوش باشد و مست،
بعد از این باز ورا عمری هست.
یک نفر بانگ بر آورد که: او
از هم اکنون باید فکر آینده کند.
دیگری آوا داد،
که: چو فردا بشود فکر فردا بکند.
سومی گفت: همانگونه که دیروزش رفت،
بگذرد امروزش،
همچنین فردایش،
با همه این احوال،
من نپرسیدم هیچ،
که چه سان دی بگذشت
آن همه قدرت و نیروی عظیم
به چه ره مصرف گشت.
نه تفکّر، نه تعمّق و نه اندیشه دمی،
عمر بگذشت به بی حاصلی و مسخرگی.
چه توانی که زکف دادم مفت!
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت.
قدرت عهد شباب،
می توانست مرا تا به خدا پیش بَرَد،
لیک بیهوده تلف گشت جوانی... هیهات!
آن کسانی که نمی دانستند زندگی یعنی چه؟
رهنمایم بودند،
عمرشان طی می گشت بیخود و بیهوده،
و مرا می گفتند که چو آن ها باشم،
که چو آنها دائم
فکر خوردن باشم،
فکر گشتن باشم،
فکر تأمین معاش،
فکر ثروت باشم،
فکر یک زندگی بی جنجال،
فکر همسر باشم.
کس مرا هیچ نگفت:
زندگی ثروت نیست،
زندگی داشتن همسر نیست،
زندگانی کردن فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نیست،
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت.
ای صد افسوس که چون عمر گذشت
معنیش می فهمم.
حال می پندارم،
هدف از زیستن این است رفیق:
من شدم خلق که با عزمی جزم
پای از بند هواها گسلم
گام در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده،
فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل،
مملو از عشق و جوانمردی و زهد
در ره کشف حقایق کوشم،
شربت جرأت و امّید و شهامت نوشم،
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم،
آنچه آموخته ام،
بر دگران نیز نکو آموزم
شمع راه دگران گردم و با شعله ی خویش،
ره نمایم به همه، گر چه سرا پا سوزم.
من شدم خلق که مثمر باشم،
نه چنین زائد و بی جوش و خروش،
عمر بر باد و به حسرت خاموش
ای صد افسوس که چون عمر گذشت
معنیش می فهمم،
کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت:
کودکی بی حاصل،
نوجوانی باطل،
وقت پیری غافل
به زبانی دیگر:
کودکی در غفلت،
نوجوانی شهوت،
در کهولت حسرت


کلیدواژه ها: خاطره(55)|
:: به تاریخ پنج شنبه 92/1/29 ساعت 6:20 عصر
رفقا [دات] آی آر
رفقا دات آی آر

امام علی علیه السلام: در گمراهی فرد همین بس که مردم را به چیزی امر کند که خود آن را به جا نمی آورد و از چیزی باز دارد که خود آن را ترک نمی کند.

«رفقا» وبلاگی است دوستانه، برای دور هم نگه داشتن دوستان صمیمیِ قدیمی. باشد که یکدیگر را «تا بهشت» همراهی کنیم... ان شاء الله.

تصویر برگزیده
تصویر برگزیده
ویژه ها
دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه ای

بیان معنوی - دفتر نشر آثار و اندیشه های حجة الاسلام علیرضا پناهیان

اسلام کوئست

سایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com

موسسه فرهنگی بیان هدایت نور

طرحی برای فردا

جامعه مجازی تدبر در قرآن کریم

خبرگزاری دانشجو
موسیقی وبلاگ
آمار وبلاگ
بازدید امروز 883 بار
بازدید دیروز 605 بار
مجموع بازدیدها 1155508 بار

تعداد مطالب وبلاگ 300 تا