سلام علیکم و رحمه الله و برکاته أیها الشیوخ و آنتی شیوخ و فنون و همه دوستانم.
یادم میاد اولین روزی که دانشجو شدم و پام را تو دانشکده مشهد گذاشتم اولین شخصی که دیدم و باهاش آشنا شدم آقا مجتبی رودی(رحمه الله علیه)بود.{همین الان شادی روحش صلوات بفرست)دوران کارشناسی با همه فراز و نشیب ها و خاطراتش گذشت. که درحال حاضر نتیجه آن رابطه دوستانه و برادرانه با چنین دوستان بزرگواره.(همین شیوخ و آنتی شیوخ و...)خدا را شکر میکنم که چنین دوستان و عزیزانی در زندگیم دارم.گذشت دوران کارشناسی گذشت بماند....
رفتیم کارشناسی ارشد.هر کدوم از بچه ها به دیاری و ما هم به شهر علم و ادب و فرهنگ و عشق اصفهان و دانشگاه اصفهان.امروز آخرین روزی بود که در این مقطع سرکلاس نشستم.کارشناسی ارشد هم کلاساش تمام شد. دیگه نه کلاسی هست و نه استادی که سرکلاس بیاد.خداحافظ کلاس ارشد خداحافظ
خب... از این حرفا که بگذریم بعضی مسائل امروز مرا ناراحت و بعضی خوشحال کرد.
نارحت شدم و با خودم گفتم خدایا این همه نعمت بهم دادی و یک صدمش را هم درست استفاده نکردم و عمرم برباد رفت.این همه پول بیت المال برام تو دانشگاه خرج شد و چقدر استفاده کردم؟...بسیار ناچیزو......
خوشحال شدم و گفتم خدایا شکرت که حداقل به برخی انحرافاتی که در دین و الهیات داشتم پی بردم و فهمیدم بعضی مسائل چی بوده و تاریخ دین به چه سمتی اون را برده.
بچه ها من درسته که اهل عمل نیستم و اهل وراجی هستم. اما خالصانه میگم برسیم به داد بعضی مسائل. شاید خیلی این چیزایی که دیده ایم و شنیده ایم و میخواهیم برای دیگران بگیم و رواج بدیم اون چیزی نباشه که .......... بیخیال.
بچه ها عاجزانه میگم برایم دعا کنید. انشالله همگیمون با هم مقطع دکتری بریم و ........ 
کلیدواژه ها: