استاد داور گفت خیلی خوشم اومد در همه ی مطالب ذکر منبع کردین گفتم اختیار دارین استاد ما نفس هم بکشیم ذکر منبع میکنیم. گفت خیلی از مواردی که نوشتین پاورقی داره. پس خودتون چی؟ نظر خودتون چی میشه؟ گفتم ما عددی نیستیم که از خودمون نظری بدیم.! گفت به نظرم این مداد استادای دیگه اس که شما استفاده کردین. گفتم مداد نیست و خودکاره اونم از اتاق کارمندا کش رفتم. سریع باور کرد نمره ی کش رفتن رو بهم داد. چون به من اطمینان داشت. در حقیقت هم همین بود همش کپی پیست بود. هیچ نظری هم از خودم نداده بودم حتی یک کلمه هم از خودم نبود. حتی به قول یکی از اراذل خوش به حالت روبروت شلوغ معلوم نیس کی به کیه. من خیلی خوشحال شدم که که از خودم نظری ندادم. اگه قرار باشه هر َکسی نظری بده و بشه تیتر یک حرف مردم که سنگ رو سنگ بند نمیشه. باید امانت رو رعایت کرد .باید به مقام استاد احترام گذاشت. استاد مطمئن بود که مطالب مال خودم نیس. با این کاری که صورت گرفت خیلی به آینده ی جوونا امیدوار شدم . اینکه میتونن تو هر زمینه ایی کپی پیست کنن. به هر حال دفاعیه ی خوبی بود اصلا نفهمیدم چی شد. به خودم اومدم یه حس عجیبی داشتم . احساس میکردم تمام واژه هایی که کپی کرده بودم دور سرم دارن پرواز میکنن. یه لحظه عذاب وجدان گرفتم سریع خودمو جم و جور کردم و بادی به گلو انداختم و سینه رو دادم به جلو گفتم همینم براشون زیادی بود. با این وضعی که درست کردن بیشتر از این سزوار نیست. ولی آخرش نمیدونم چرا نیم نمره ندادن. حتما اینجوری حال میکردن. نگران نباشید شدم نوزده و نیم. حالا بچه ها بهم میگن علامه!! پ ن: تمام این مطالب صرفا جهت شوخی بود و هیچگونه ارزش برداشت غیر طنز را ندارد. والسلام...
کلیدواژه ها:
:: به تاریخ پنج شنبه 91/6/23 ساعت 2:47 عصر
|
||
[ طراحی قالب اصلی : روزگذر ] [ Weblog Original Themes By : roozgozar ] [ ویرایش قالب : رفقا ] |