
یمن به دست امیرمؤمنان علی علیه السلام مسلمان شد. طبیعی است که هنگامی که حکومت به ایشان برسد یمنی ها از آن استقبال کنند... و همین طور هم شد.
هنگامی که حضرت بر مسند حکومت تکیه زد، نامه ای به والی یمن فرستاد و در آن ضمن ابقای او و توصیه ای چند در باب حکومت، از وی خواست ده نفر از اهل یمن را که از عقلا، فصحا، معتمدین، اهل فهم و شجاعت، خداشناس، عالم به دین و خوش فکر باشند، برای یاری در حکومت، نزد ایشان بفرستد.
والی یمن امر حضرت را اطاعت کرده، نامه را برای اهل یمن خواند و فرمان حضرت را با آنان در میان گذاشت. آنان پس از شنیدن نامه ی حضرت بیعت کردند و آن گاه از میان آنان صد نفر، و از آن میان هفتاد نفر، سپس سی نفر و نهایتاً از آن سی نفر، ده نفر را برگزید، و آن ده نفر برگزیده ی مسلمانان اهل یمن، به سوی مقر حکومت حضرت علی علیه السلام حرکت کردند.
هنگامی که بر حضرت وارد شدند سلام کردند و خلافت را به ایشان تبریک گفتند. حضرت سلامشان را پاسخ داد و به ایشان خوشامد گفت. آن گاه یکی از آن ها جلو آمد و شروع به سخنانی کرد: «السَّلامُ عَلَیکَ أَیُّها الإِمامُ العادِلُ وَ البَدرُ التَّمامُ وَ اللَّیثُ الهُمامُ... أَشهَدُ أَنَّکَ أَمیرُالمُؤمِنینَ صِدقاً وَ حَقّاً...» و عقیده ی خود را در برحق بودن حضرت در جایگاه خلافت ارائه کرد و از خلافت حضرت اظهار شادمانی نمود... و سپس با اشعاری در وصف حضرت امیر علیه السلام به سخنان خود پایان داد.
حضرت، سخنان او را نیکو شمرد و پرسید: «نامت چیست؟» پاسخ داد: «عبد الرحمن.» حضرت سؤال کرد: «پسر کیستی؟» پاسخ داد: «پسر ملجم مرادی.» حضرت این بار با تعجب پرسید: «مرادی تو هستی؟!» عرض کرد: «بله یا امیرالمؤمنین!» حضرت فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم...» و حضرت پیاپی به او می نگریست و دست بر دست می زد و استرجاع می نمود. ابن ملجم از دلیل واکنش اینچنینی حضرت پرسید. حضرت به او فرمود: «به خدا سوگند تو قاتل منی!» ابن ملجم گفت: «ای امیر مؤمنان! به خدا قسم تو از هر آن چه خورشید بر آن طلوع کرده نزد من دوست داشتنی تری. ولی حال که چنین است مرا به جایی دور از خود تبعید کن، یا مرا بکش.» حضرت فرمود: «نمی توانم کسی را قبل از آن که مرا بکشد قصاص کنم. هر وقت همراهانت قصد برگشتن داشتند با آن ها برگرد.» ...اما هنگام بازگشتِ آن ها، ابن ملجم مریض شد و نتوانست با آن ها بازگردد، و در همان جا ماند تا...
.
.
.
راستی داستان زندگی چیست که آن یک علیِ تاریخ را باید چنین ابن ملجمی به شهادت برساند؟... ابن ملجم مسلمان نبود؟... عالم به دین نبود؟... علی علیه السلام را دوست نمی داشت؟... وجود حضرت را درک نکرده بود؟... راستی... داستان چیست؟
اللهم العن قتلة امیرالمؤمنین...
پ. ن 1: این نوشته خلاصه ای بود از ماجرا. قسمتی از آن را در اینجا بخوانید.
پ. ن 2: در این مورد بشنوید از استاد پناهیان: کیفیت پایین (670KB) - کیفیت بالا (4MB)
پ. ن 3: منبع: بحار الانوار (چاپ بیروت، ج42، ص261)