سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
شیخا

یک پیشنهاد: قرائت متدبرانه

   1   2      >

جمشییییییییید

ارسال  شده توسط  احمد در سه شنبه 26/2/91 ساعت 7:59 صبح

سلام دوستان


کسی خبر داره کار خیره جمشید به کجا رسید


هنوز هست یا از دست رفته؟؟؟؟؟؟؟؟


 


راستی درباره متنی که شیخ یزرگوار استاد الاساتید،  ارشد الحفاظ ، سیف الله ، عین الله...... حاج شیخ سجاد عزیز دل


درباره بنده نوشته اند قسمت بسار زیادی از آن را تکذیب می کنم چرا که ایشون به دلیل روح والای خودشونه که بدی ها رو خوبی می بنن


معرفی شیخ(2)

ارسال  شده توسط  سجاد در دوشنبه 25/2/91 ساعت 9:32 عصر


 


خدایا زبانم قاصر است از وصف خوبی ها و مهربانی هایش.درددل همه را گوش می کرد اما معلوم نبود خودش کجا درددل می کرد. دلش هزاران بار می شکست اما احساس می کردی که هنوز هم شکستن بلد نیست. در اوج سختی ها و مشکلات دوستانش آنها را به جای این که ترک کند درک می کرد. در رفاقت با دوستانش و بنده کم نگذاشت اما کم برداشت تا رفقایش کم نیاورند.برای اولین بار که او را می دیدی نور چهره اش چشمانت را میزد.آنچنان که نیاز به عینک آفتابی را احساس می کردی. گفتارش حکیمانه و سخنانش از سر خیرخواهی بود.زبان اصلیش ترکی،متون اصیل درسیش عربی،و به زبان فارسی صحبت می کرد.روح بسیار لطیفی داشت. یک بار هم کسی ندید که از سرتندی و خشونت با کسی صحبت کند.درمطالعه و تحقیق پشت کار فراوانی داشت. برروی یک شانه اش بار مسئولیت ستاد اقامه نماز و بر دوش دیگرش مسئولیت های مربوطه در بسیج دانشجویی.در نمازش شوق پرواز به سوی حق تعالی را واقعا می دیدی،(خداوکیلی بدون اغراق میگم)تواضع و فروتنی او در مقابل بزرگ تر و کوچک تر از خودش همه را به شگفت وا می داشت.زمانی که به شهرستان می رفت چندروزی غلظت و PH عرفان اطاق و خوابگاه پایین میومد. غذایش بسیار ساده بود و بر سر سفره همنشین فقرا ونیازمندان بود و در غذا خوردن  با مستمندان شریک می شد تا شکم گرسنگان را سیر کند وشادی را در چهره و لبخند را بر لب مستمندان و نیازمندان  بر سر سفره ببیند.عاشق درجه یک امام زمان(عج) بود. از افتخارات دوران دانشجوئیش همین بس که جناب آقای..... که از رفقای بسیار صمیمی او بود و او را داداش احمد خطاب می کرد را به راه راست هدایت کرد.


از رتبه های برتر کنکور کارشناسی ارشد و افتخارات دانشکده بود. شیخ احمد محمدیان هم اکنون در خارج از کشور(قم)مشغول تحصیلات تکمیلی است.هرکجا که هست انشاءالله در سلامت باشد.گل تقدیم شما


 


ترتیل به یاد ماندنی

ارسال  شده توسط  محمدرضا در دوشنبه 25/2/91 ساعت 5:26 عصر

همین قرائت بود که منو به سوره ی منافقون علاقه مند کرد. این صدا رو حدود پنج - شش سال پیش از تلویزیون ضبط کردم؛ قرائت سوره ی منافقون آقاست تو نماز جمعشون. هنوزم برام شنیدنیه. هنوزم به دیگران پیشنهادش می کنم. چقدر زیباست... انگار با همه ی وجود داره دریافت میکنه سخن خداوند رو... بسم الله الرحمن الرحیم إذا جا...ءک المنافقون قالوا نشهد إنک لرسول الله، و الله یعلم إنک لرسوله، و الله یشهد إن المنافقین لکاذبون...


دانلود ترتیل سوره منافقون امام خامنه ای - حجم: 1.1 مگابایت


روز مادر مبارک

ارسال  شده توسط  مسعود در شنبه 23/2/91 ساعت 9:48 عصر

سلام بر شیخای عزیز


روز زن رو به همتون تبریک عرض می کنم


اگه قول بووووسبدین که خانومای خوبی باشین منم قول میدم که توی کتری .....وااااایوااااای


شوخی کردم بابا ناراحت نشین فقط دو سه بار اونم خودم نه از حسین خواهش کردم تو کتری....


البته دروغ نشه یه چند باری هم جمشید زحمت این کارو کشیددعوا


بووووس


بووووس


پیامکی از طرف برادرم

ارسال  شده توسط  محمدرضا در شنبه 23/2/91 ساعت 10:24 صبح

تبریک


سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتای امیر مؤمنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان مبارک باد.


این پیامکی بود که دیروز برام رسید، از طرف علی، همکلاسی باحال و دوست داشتنیم، که البته - به معنای اصطلاحی - اهل سنته.


ولادت حضرت زهرا (علیها السلام) و روز مادر مبارک.


روز زن مبارک

ارسال  شده توسط  احمد در شنبه 23/2/91 ساعت 9:1 صبح

همه میگن ازدواج کن  ازدواج کن    ازدواج کن!!!!   


بابا مگه زن چیه ....بعد از تحقیقات گسترده رسیدم به این که:


مرگ دست خداست    زن فقط واسطه است!!!  خیلی خنده‌دار


تبریک روز مادر

ارسال  شده توسط  سجاد در جمعه 22/2/91 ساعت 5:43 عصر


گویندمرا چو زاد مادر*پستان به دهن گرفتن آموخت
شب ها بر گاهواره ی من*بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پابه پا برد*تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دوحرف بر زبانم*الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخندنهادبر لب من*برغنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من زهستی اوست*تا هستم و هست دارمش دوست 


گل تقدیم شما{روز مادر را صمیمانه به مادران عزیز شما شیخا تبریک عرض می کنم و براشون آرزوی سلامتی دارم}گل تقدیم شما


ببخشید... چند لحظه

ارسال  شده توسط  محمدرضا در جمعه 22/2/91 ساعت 3:42 عصر

اگه یه نفر ازت حال رفیقتو بپرسه و تو جواب بدی که: «حالش خوب نیست» حتماً ازت میپرسه «چرا». (مثلاً یادمه وقتی خبر فوت مجتبی رو به بچه ها دادم، همشون ازم این سؤال رو پرسیدن) اما تا حالا شده حال کسی رو بپرسن و تو جواب بدی «حالش خوبه»، اونوقت طرف بپرسه «چرا»؟!!! یعنی «چرا حالش خوبه؟»!
قضیه امام زمان (عج) هم همینه. به همین سادگی! آره... اونی که چرا داره و دلیل میخواد مردنه نه زنده بودن.


 پی نوشت: عزیزٌ علیَّ أن أری الخلق و لاتُری و لاأسمع لک حسیسًا و لانجوی...




پدری به رنگ خورشید

ارسال  شده توسط  محمدرضا در جمعه 22/2/91 ساعت 7:6 صبح

دانلود پدری به رنگ خورشید


بعد از پیشنهاد سجاد، رفتم دنبال دانلود این فیلم، بهترین لینکی که پیدا کردم لینک غیر مستقیمی بود از رپید شیر و هات فایل. این رپید شیر که خیلی اذیت کرد. بعد از 5 بار تلاش، آخرشم نشد. هات فایل هم که سرعتش محدود بود. نوشته بود 5 ساعت طول میکشه تا دانلود بشه. منم اول صبح گذاشتمشو رفتم دنبال کارم. ساعت 7 بعد از ظهر که برگشتم دیدم نوشته 2 ساعت دیگه مونده تا دانلود کامل بشه!!! ... نهایتاً ساعت حدود 9:30، تموم شد، یعنی بعد از 12 ساعت! گفتم حالا که دانلود شد، خودم یه لینک مستقیم ازش میذارم ملت حالشو ببرن.
ولی اول این 2 دقیقه از مقدمه ی فیلم رو ببینید بد نیست، آخر مطلبم لیینک دانلود کاملش رو گذاشتم. البته باید حتماً هر 6 قسمت رو دانلود کنید تا بتونید فیلم رو ببینید:


دو دقیقه ی ابتدایی فیلم - حجم: یک و نیم مگابایت


دانلود فیلم پدری به رنگ خورشید:


قسمت اول  |   قسمت دوم   |   قسمت سوم


قسمت چهارم   |  قسمت پنجم  | قسمت ششم


حجم: قسمت اول تا پنجم: 100 مگابایت، قسمت ششم: 28 مگابایت


سلام بر همه

ارسال  شده توسط  محمدرضا در جمعه 22/2/91 ساعت 6:56 صبح

حسن


رفقا قبل از هر چیز سلامِ حسن رو میرسونم به همتون. این پست رو هم فقط برای همین نوشتم (باقی مطلب رو نخوندید هم نخوندید)؛ آخه گفت سلام منو به همه ی بچه ها برسون از هر طریق. منم گفتم چی بهتر از این وبلاگ؛ سلامشو به همه ی آدم های مربوط و نامربوط می رسونم.
دیروز بهم زنگ زد، از کرمان. موبایل که همراش نبود، گفت شماره تو رو حفظ بودم زنگ زدم. برام غیر منتظره بود زنگ زدنش، فکر نمی کردم به این زودی صداشو بشنوم، به خصوص که نمی دونستم پیش شماره ی 341 مال کجاست، خداییش خیلی خوشحال شدم از شنیدن صدای «حسن نرم افزار». تعریف می کرد از بیداری های ساعت 4 صبح و خاموشی زدن های ساعت 9. گفتم یاد خاموشیای خوابگاه به خیر! از آموزش ها گفت، رژه رفتن، اسلحه... می گفت هر کدوم یه منطقه ی نظافت هم داریم، منطقه ی نظافت من چون رشتم الهیات بوده نمازخونه است... دیگه کم کم داشت اذون میشد تو کرمان، یعنی حدود نیم ساعت قبل از تهران. خداحافظی کردم و خدا رو برای داشتن دوستای بامعرفت و باصفام شکر.


پ. ن: حسن! نمی دونم این پست رو کی می خونی، ولی این سازمان تبلیغات جایزمونو ندادها...


   1   2      >