• وبلاگ : رفقا | جمع دوستانِ صميميِ قديمي
  • يادداشت : فقط به عشق حسن
  • نظرات : 0 خصوصي ، 7 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام بابا از خنده مرديم، پس همه اسناد و مدارک محرمانه شيخا دست شماست ها باور کن صادقو ديدم از خنده مردم، علي بود، راستي دکترا ميخاي چي کار کني؟ ميخاي سربازي بري؟ چي فکري تو کلته؟
    پاسخ

    سلام بر جمشيد عزيز.اختيار داري. اي بابا جمشيد جون واقعا کليپاي نابي پيش من هست. يک سريش را نميشه اصلا خصوصي هم گذاشت فقط بايد دور همديگه ببينيم.دکترا هم مجاز نشدم.فکر که خيلي تو کلمه. بگو تو فکر چي نيستم.بالاخره بايد در کنار يه کار و اشتغالي که پيدا ميکنم قضيه سربازي را هم حل کنم. اميد به خدا.در کل جمشيد جون بشينم پيشت خيلي حرف دارم باهات بزنم.اما يه چيز جالب اينکه شيخ مدير قبل از آزمون دکترا يه چيزي بهم گفت با خودم گفتم اين محمدرضا هم حرفايي ميزنه ها. حالا داره دقيقا همون حرفي که زد اتفاق ميفته. دعا کن جور بشه.